در آستانه ی 35 سالگی
و اما از دستاوردهای این پنج سال:
۱-تغییر نوع کار(نه محل کار)
۲-یه دختر کلاس سومی شاد و خوشگل که کلی با سواده.
۳-تعویض خونه و..................
تفاوت
شايد براي تسكين اعصابت براي خودت به سري خاطرات رو ديليت مي كني،يه سري خاطرات رو هم تحريف مي كني، خوش باشي عزيزم.
فقط پسري مي تونه با همسرش مثل يك شاهزاده برخورد كنه كه در دامن يك ملكه بزرگ شده باشه.
البته بايد اضافه كرد كه وقتي همسرش لياقت اين برخورد رو خواهد داشت و مشكلي براي اون زندگي به وجود نمياد كه اونم تو دامان يك ملكه ديگه بزرگ شده باشه.
به عبارتي: كبوتر با كبوتر باز با باز، كند همجنس با همجنس پرواز.
از اونجا كه هروقت از چيزي ناراحتم ياد اين صفحه مجازي مي افتم ديگه تازگيا روم نمي شد پستي توش بگذارم. گفتم امروز رو توش ثبت كنم.
همه چيز مثل سابق ادامه داره و آدمها همونن كه بودن فقط من كمي عوض شدم. البته ذاتم عوض نشده رفتارم عوض شده.
اينم از احوالات ما بعد از اين زمان طولاني...............
باج گيري
شايد فكر كنين منظورم تو ادارات و.......نه اينا خيلي دردآور نيست، پدر و مادر به بچه باج مي دن، زن و شوهر بسته به اينكه كدوم باج گيرن به هم باج مي دن.........خواهر و برادر و...........................
ولي نازمنگولا به كسي باج نميده حتي اگه طرف رو خيلي دوست داشته باشه، حتي اگه دلش خيلي بشكنه ولي ترجيح مي ده خودشو گول نزنه. عشق و محبت خريدني نيست.
من تا حالا ضربه هاي زيادي از صداقتم خوردم. ولي بازم هر چي فكر مي كنم نمي تونم دروغ بگم به خصوص به شوشو. شايد منظور من يه چيزي فراتر از صداقت باشه. كوچكترين موضوعي رو تا بهش نگم دلم آروم نمي گيره.
امروز كه با مامانم صحبت مي كردم مي گفت هر وقت من شما رو با هم ديدم اين چند هفته با هم مشكل دارين. ديدم راست مي گه درست تو اين سه هفته من حوصله نداشتم و شوشو هم كم نذاشته برام. به خصوص همون چند باري كه آخر هفته با هم رفتيم خونه مامانينا.
حالا مامان هم كه زورش به من مي رسه، حتي اگه ته دلش حق رو كمي به من بده ولي از من توقع داره كوتاه بيام.
به هر حال من موندم و كلي غصه، مي دونم كه بايد كلي خدا رو شكر كنم كه اتفاقي كه براي مامان افتاد به خير گذشت ولي خوب كلي ته دلم دپرسم. آخه واقعا مامانم هميشه تو زندگيم نقش پررنگي داشته و بعد از ازدواجم هم همه جوره حمايتم كرده. خوب مريضي يك مادر جدا از اين مسائل هم براي بچه دردآوره چه برسه واسه من.
من نازمنگولا 34سالمه ،فوق ليسانس يه رشته مهندسيم و توي يه شركت دولتي كار مي كنم.