تبليغاتX
نازمنگولا

سال نوي همگي مبارك

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:33  توسط نازمنگولا  | 

عروسي دختردايي شوشو بود. ديدم شوشو خيلي دوست داره منم برم. مادر شوشو هم چند روز قبلش زنگ زده بود به موبايلم كه پيشم نبود و نشد با هم صحبت كنيم.

خلاصه منم با اينكه اصلا دلم نمي خواست برم عروسي به خاطر شوشو رفتم. خدا رو شكر به نظر مياد همه چي به خوبي تموم شد. البته مي دونم كه بايد روابطم رو محدود كنم كه ديگه يه چنين مسائلي پيش نياد.

اين پست رو اينجا نوشتم كه براي خودم ثبت بشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 9:42  توسط نازمنگولا  | 

دختري اومده مي گه: مامان آدم بايد كسي رو كه بهش بدي كرده ببخشه

مي گم:منظور

مي گه: هيچي همينجوري گفتم

(البته بگم مستقيما زياد بهم اين مسئله رو گفته اين روش نصيحت كردن غير مستقيمه)


فرشته من اين بار به خاطر تو شايد شروعي دوباره كنم. البته با روشي كاملا متفاوت. فقط به خاطر وجود تو زيباترين گل زندگيم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 15:17  توسط نازمنگولا  | 

پس نوشت: اصلا به ما خانومها چه مربوط كه پول هست يا نه؟ خدايي ما هم خودمونو نخود هر آشي مي كنيم. به من چه كه شوشو چك داره؟ اصلا به من چه چقدر پول داره؟ بايد منو ببره مسافرت

این روزها تماسهای زیادی از دوستان دارم که عید بیایید برویم آنتالیا اندونزی ارمنستان...............

آخه من نمی دونم چرا یکی به شوشو نمی گه.

منم راستگو مجبورم گردنم را کج کنم و بگویم ما پول نداریم.

وبعد هم اضافه کنم که این ماشین ما رو بیچاره کرده دو ماه اخیر بیشتر از ...  پرداخت کردیم و تااردیبهشت هم نزدیک .... چک داریم و دوباره..............

باورکنید عدد و ارقام رو هم دقیقا می گم ........چی کار کنم زیادی راستگوام

حالا یکماه یش هم چوگیر شدم با خالم چت می کردیم گفتم برام دعوتنامه بفرسته و اونم فرستاده. حالا پارسال هم فرستاد نرفتیم دیگه امسال روم نمی شه اقدام نکنم.

الان به شوشو می گم حالا ما انقدر ناله می کنیم بعدم معلوم نیست عید سر از کجا در میاریم. یه وقت دیدی با این بی پولی رفتیم آمریکا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:8  توسط نازمنگولا  | 

جايتان خالي تعطيلات اصفهان و شيراز بوديم. متاسفانه نتونستم آرام و زهراي عزيز رو ببينم ولي همش به يادشون بودم.

من كلا خيلي اهل تاريخ و آثار تاريخي نيستم ولي از وقتي كه شهر افس رو تو تركيه ديده يه احساس عذاب وجداني داشتم كه چرا تخت جمشيد رو نديدم.

خلاصه تو اين چند روز توي شيراز تخت جمشيد، پاسارگاد، نقش رستم و نقش رجب رو ديديم.

ديگه آرامگاه حافظ و سعدي و شاه چراغ رو هم رفتيم. ديگه بقيه موارد افتاد به دفعات آينده.

اصفهان رو قبلا رفته بودم و يه نصف روز ميدان نقش جهان و سي و سه پل و پل خواجو رو رفتيم.

ولي خداييش شيراز شهر قشنگيه. من كه خيلي خوشم اومد به خصوص از كوهاش و نخلاش.

دوربين عكاسيمون كه گفتم شوشو تو مسافرتش گم كرد و ماه پيش يكي ديگه خريديم، رسيديم شيراز ديگه كار نكردروشنش كه مي كرديم مي گفت خطاي لنز و شروع مجدد.

ديگه با مبايل من كه دوربينش معموليه يه سري عكس انداختيم كه وقت كنم مي گذارم تو وبلاگ دختري.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 13:35  توسط نازمنگولا  | 

ديروز عصر شوشو و دختري رفتن خونه مادرش. منم نشستم وبلاگ خوني. وبلاك مهربانو. ديگه تنهايي عصر جمعه كم بود خاطرات مهربانو رو هم مي خوندم و ................

برام جالب بود ولي توصيه مي كنم مثل من نرين چهار ساعت پشت سر هم آرشيوشو بخونين. يه خورده صبر و تحمل به خرج بدين

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 13:47  توسط نازمنگولا  |