خداييش بعدا پيش خودم گفتم اين شوشو ما هم خوب با سياسته ها![]()
فقط هزینه مسافرت برامون موند
ولی بازم خدا رو شکر که به خیر گذشت.
فکر کنم عوارض استرس ها ی قبلی بوده. وقتی مریض می شی تازه می فهمی هیچ جیزی به جز سلامتی ارزش نداره. خدا کنه یادم بمونه. الانم دلم کلی واسه سر کار رفتن تنگ شده باورتون می شه
اما تغییراتی سر کارمون داره ایجاد می شه که امیدوار مثبت باشه ولی نگرانم![]()
فردا ششمين سالگرد ازدواجمونه. خيلي برنامه ها داشتم ولي حوصله ندارم![]()
يه چند وقتيه كه يه چيزي ته دلم مونده و بدجوري قلبمو فشار مي ده. شده خيلي حرفا با يكي داشته باشين ولي چون مدت كمي با هم هستين دلتون نياد لحظه هاتونو خراب كنين و همه چي رو تو دلتون بريزن. منم اينجوري شدم.
راستش بعد از به دنيا اومدن دختري تو اين چهار سال و نيمه پدر و مادرم بدون منت از هيچ كمكي دريغ نكردن. بدون اينكه كوچكتري توقعي داشته باشن. حالا از نگهداري گرفته تا آموزش. كاش اقلا يه خواسته اي ازم داشتن. هيچ وقتم اجازه ندادن كوچكترين كاري براشون بكنم. مي دونم اگر هم بخوام هديه اي چيزي بخرم براشون بهشون بر مي خوره و ارزش كارشون رو كم مي كنم.
اينجوري بگم كه صبح كه بلند مي شيم به مادرم زنگ مي زنيم. خيلي زودتر از اونكه ما آماده بشيم خونه ماست. بعد از اينكه دختري بيدار شد و صبحونشو خورد هر روز مي بردش كلاس و بعد هم خونه خودشونو آماده كردن ناهار و ............ تازه اين زمانيه كه برنامه ديگه اي نباشه. مثلا ديروز به مناسبت شب يلدا جشن داشتن تو محل برگزاري كلاسشون برده بودتش عكس انداخته بود و ...........
تقريبا هفته اي دو شب هم كه شوشو ماموريته كه ما اونجا شبانه روزي مي شيم.
شايد باورتون نشه ولي تو اين ۴ سال يه بار نگفته مرخصي بگير مي خوام برم جايي مسافرتي يا مريضم.
تازه اينم بگم كه مادرم ميگرن شديد هم داره.
من خودم فكر مي كنم هر كسي به جز مادر و پدرم اين زحماتو براي من مي كشيدن واقعا مديون مي شدم و بايد يه جوري بخشي از كاراشونو جبران مي كردم.ولي خوب نسبت به اونا خيلي اين حس رو ندارم. ولي از شوشو توقع دارم تو برخورداش و رفتاراش قدر دان اين زحمتها باشه و يه جوري به اونا نشون بده كه قدر زحماتشونو مي فهمه.
حالا جلوي كساي ديگه مي دونم كه مي گه و قبول داره اين زحماتو ولي با خودشون حس مي كنم انتقال نمي ده اين حسشو. اصلا يه وقتا فكر مي كنم يه جوري برخورد مي كنه كه انگار اونا وظيفشونه.
الان بقيه دوستامو مي بينم كه دست و پاي شوهراشون چقدر بسته است واسه ماموريت رفتن ولي خوب شوشو جان ما خيلي راحته. هفته پيش كه ۵ شب نبود. با اينكه زمان كم داشت واسه خودمون كلي وسيله خريده بود. البته مسافرتش كاري بود و اصلا نمي شه ازش توقعي داشت ولي دلم مي خواست يه وسيله اي براي اونا مي آورد حتي اگه واسه خودمون كاري نمي كرد و يه جورايي نشون مي داد كه قدر زحماتشونو مي دونه و با بقيه فرق دارن.
البته بگم اين شوشو جان ما اگه هر كاري بهش مي گفتم مي كرد ولي دلم مي خواست خودش...................