پس نوشت۲:قابل توجه خانمهاي زرنگ مثل خودم
:يه خانم آشپز خيلي خيلي عالي يافتم كه براي مهمونيها و سفره ها غذا و مخلفات درست مي كنه. البته ايشون رو تازه نشناختم ولي كارش رو براي بيرون تازه شروع كرده. خداييش غذاهاش حرف نداره. هر كي خواست شماره اش رو براش مي زارم.
در اين وبلاگستان كه چرخي مي زني مي بيني كه خانمها همه به دنبال بهبود روابط زناشويي و زندگي مشتركشون هستند. نقش آقايون خيلي كم رنگه. به راستي وبلاگي از يك آقا نديدم كه مسائل خودشو با خانومش مطرح كنه. نمي دونم اين غرور اونها رو مي رسونه يا بي اعتنايي اونها رو به مسائل زندگي. يه وقتايي حس مي كنم نياز يه مرد از زندگي مشترك خيلي كمي و قابل دسترسه ولي نياز خانمها كيفي تره و دستيابي به اونها سخته.
چند وقته به اين فكر افتادم كه بيام مسائل و مشكلاتي كه تو زندگي اطرافيانم زياد مي بينم هر چند ممكنه زياد به زندگي خودم هم ربط نداشته باشه مطرح كنم و با هم به دنبال راه حل بگرديم.
خيلي دلم مي خواست كه نظر آقايون رو هم بدونيم و يه طرفه به قاضي نريم پس اگه براتون ممكنه و آقايون متاهلي رو تو اين دنياي وبلاگستان مي شناسين وارد بازيشون كنين تا بتونيم به نتايج واقعي تري برسيم. اگه موضوعي هم دارين كه عموميت داره مي تونيم اينجا مطرح كنيم.
مورد اولي كه مي خواستم مطرح كنم و اين روزها زياد مي بينم:
زياد مي بينم آدمهايي رو از خانواده هايي با سطح فرهنگي ضعيف كه از سن ۱۸ سالگي وارد محيط دانشگاه شدن و به خاطر پشت كار و هوش و............ بعد از چند سال موقعيتي متفاوت با خانواده اول خودشون(پدر و مادر و........)پيدا كردند.
به خاطر اين موقعيت جديد با آدمهاي جديدي آشنا شدن و در نهايت در انتخاب همسر رفتن سراغ افرادي هماهنگ با موقعيت جديد خودشون و خانواده جديدشون رو تشكيل دادند.
من هميشه اين افراد برام بسيار محترم بودن و حتي از جايگاه بالاتري نسبت به افرادي كه امكانات زياد و خانواده اي با سطح فرهنگي بالا داشتند، برخوردار بودن.چون فكر مي كردم اينكه اونها با هيچ امكاناتي تونستند به اينجا برسند پس توانمنديهاي بسيار بالايي لازم داشتن.
هميشه فكر مي كنم پدر و مادر ما، ظاهر ما و............. نعمتهايي هستند كه خدا به ما داده و ما نقشي در به دست آوردن اونها نداريم. با اينكه هميشه به پدر و مادرم پيش خودم افتخار مي كردم ولي داشته ها و نداشته هاشون رو هيچ وقت جزو افتخارات خودم نمي دونستم. مهم اون چيزيه كه من به خودي خودم تونستم كسب كنم.
و اما متاسفانه مي بينيم كه اين افراد با هوش در زندگي مشترك خودشون و ارتباط با خانواده اوليه و جديد خودشون مشكل پيدا مي كنن. با اينكه اين زندگي جديد رو خودشون انتخاب كردن و مي تونستن مثل بسياري ديگه با همون فرهنگ سابق خودشون وصلت كنند ولي ..................
به نظر من با اينكه آقايون در روابط به نظر قوي تر ميان ولي خانمهايي كه از اين نوع هستند كمتر در زندگي مشترك خودشون مشكل پيدا مي كنن و منعطف تر هستند و زودتر مي تونن به اصول و باورهاي جديد فرهنگيشون عادت كنند. ولي آقايون حتي حس مي كنم فرهنگ جديد رو پس مي زنند.
خوب حالا اين گوي و اين ميدان، منتظر نظرات شما براي ادامه دادن اين مطلب هستم.........
راستي تو انتخاب عنوان واسه اين پستها مشكل دارم. اگه نظري دارين بگين.
چرا بعضي ها اينجورين. تا يك قدم براشون برداري طلبكار قدمهاي بعدي مي شن. خدايي كه اون بالا نشسته و اونقدر بزرگه تو همه اديان اومده كه بايد شكرگذارش بود، پس چه توقعي از بنده خدا مي شه داشت.
يه چيز ديگه، من چرا انقدر از خودم طلبكارم
مردم بچه هاشونو خيلي راحت و بي دردسر بزرگ مي كنن انقدر ادعاي مادري دارن، اونوقت من همش فكر مي كنم مادر خوبي نيستم.
سر كار مي بينم چه كاراي مزخرفي رو با افتخار تحويل مي دن و كلي ادعاشون مي شه، اونوقت سخت ترين كارم كه من انجام بدم بعد از اين كه تموم شد به چشم خودمم نمياد.
خانومها تا مي رسن به هم از فداكاريهاشون و بشور و بساب هاشون مي گن، من بروبر نگاهشون مي كنم كه نه من اينطوري نيستم. بعد مي بينم ۹۰ درصد زمانهايي كه تو خونه هستم دارم راه مي رم ولي كارايي كه مي كنم به چشم خودمم نمياد، جوري كه بعد دو هفته بخور و بخواب شوشو ۴ ساعت تو خونه كار مي كنه و من هم طي اون مدت خداييش سرم به كاراي ديگه گرم بوده، خودم بهش مي گم همه كاراي خونه رو تو مي كني كه فرداش جوابمو بهم پس مي ده.![]()
خداييش از ماست كه بر ماست![]()
۱-حوصله آدمهايي كه همش دارن از ديگران انتقاد مي كنن رو ندارم.
۲-حوصله آدمهايي كه كارشون شده زيرآب زني رو ندارم.
۳-حوصله اون آدمي كه امروز حس كردم تو حرفاش يه خودبرتر بيني بود رو ندارم.
۴-حوصله آدمايي كه تو رابطه هاشون همش دنبال منافع خودشونن رو ندارم.
۵-حوصله مامانمو كه حتي نگران يه قرص مسكن خوردن منه ندارم.
۶-حوصله غرزدناي بابامو ندارم.
۷-حوصله سياست بازيا و شوخياي شوشو رو ندارم.
۸-حوصله ............................................رو ندارم.
هر وقت فهميدم حوصله چي رو دارم اينجا مي نويسم.![]()