تبليغاتX
نازمنگولا

1-     خداييش شماها خيلي دوستاي خوبي هستين كه با اين اوضاع آپ كردن من بازم بهم سر مي زنين.

2-     تولد شوشو رو هم در حد خودم سنگ تموم گذاشتم. البته با كمك مامان مهربونم.

3-     راستي دفعه پيش يادم رفت كه بگم تبريز كه رفتيم يه سر رفتيم درياچه اروميه، خيلي قشنگ بود ولي تاسف بار. يه دوش نبود ملت دوش بگيرن. همه دبه آب به دست به سمت دريا كه كلي هم پياده روي داشت در حركت بودن. نمي دونم واقعا تاسف برانگيزه اين همه نعمت تو مملكتمون داريم و پولامونو بايد بريزيم تو جيب عربها و تركها.

4-     دو روزه با دوستام يا همكارام تا ميام صحبت كنم از شوهراشون مي نالن اساسي. ديگه خدايي خندم گرفته ديگه. بابا امروزو بي خيال اين شوهرا.

5-     راستي شنيدم كه مجلس تصويب كرد آقايون با اجازه دادگاه و بي اجازه زن اول ميبتونن ازدواج مجدد كنن. تبريك به آقايون

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:32  توسط نازمنگولا  | 

جاي همتون خالي، تبريز خيلي خوش گذشت. البته زمانش كم بود و كمي خسته راه شديم.

فردا روز تولد شوشو.  برنامه ريزي كرده بودم براش سنگ تموم بزارم ولي يه حرفش بدجوري حالمو گرفته.

بهم مي گه تا حالا تو هر كاري هم براي من كردي به خاطر خودت بوده.

راستش بدجوري بهم برخورد. به نظرم خيلي بي انصافيه.

آهان يه چيزي هم هست كه چنين بار از اول عروسيمون ازش شنيدم. مي گه تو منو 100درصد براي خودت مي خواي . حالا يكي نيست بگه پس چي من تو رو واسه زن همسايه بخوام؟

اما چاره اي نيست شايد روشي كه خودش پيش گرفته بهتر باشه. سكوت و درباره مشكلات حرفي نزدن. وقتي فايده اي نداره و به هيچ چي نمي رسي واسه چي حرف بزني.

خدا رو شكر تا وقتي كه خودمون و خانواده هامون سالمند و محتاج كسي نيستيم پس مشكل بزرگي وجود نداره فقط دعا مي كنم خدا يه خورده انصاف به بعضي ها بده و يه عالمه صبر به من كه فكراي بد بد نكنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:28  توسط نازمنگولا  | 

آدمهايي كه دورورم مي بينم اكثرا دو دسته اند:

دسته اول كه تعدادشون خيلي بيشتره باج بگيرها هستند. گروه دوم كه تعداد خيلي كمتري هستند مسلما اونايي هستند كه باج مي دن به دسته اول.

حالا من كه نه باج مي خوام نه باج مي دم مشكل دارم ديگه. لابد عادي نيستم. آدم بايد يه طرفي باشه ديگه اينجوري كه نمي شه.  نه اهل سازشم نه اهل جنگ. خودمم تكليفم با خودم معلوم نيست چه برسه به ديگران بيچاره ها.

اوضاع زندگي هم خوبه. ديگه سعي مي كنم به چيزهايي كه دارم و كم هم نيست فكر كنم و غصه چيزهايي كه ندارمو نخورم. همه چي رو سپردم به خدا. دو هفته پيش فكرامو كردم ديدم واقعا كاري از دست ما بر نمياد ما همه راه ها رو رفتيم و كم نذاشتيم. روحيم چند روزيه خيلي خوبه چشم نزنم خودمو.

آخر هفته هم خدا بخواد مي خوايم بريم تبريز.

به شما هم خوش بگذره تعطيلات

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:15  توسط نازمنگولا  | 

نمي دونم ديشب اين سريال چهارخونه رو ديدين يا نه. خيلي جالب بود. نشون مي داد كه خانواده ها چه قدر روزهاي اول زندگي بچه هاشونو كه مي تونه كلي شيرين باشه ،خراب مي كنن.

خداييش به نظر من الان توي اين شرايط سخت بزرگترها اگه نمي تونن باري از رو دوش بچه هاشون بردارن ديگه حداقل نبايد باري رو دوششون باشن.

راستي آهنگ زندگي وبلاگ يكي از دوستاي خوب من.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 9:21  توسط نازمنگولا  |