تبليغاتX
نازمنگولا
دلم واسه صداقت، يه دل بي غصه، نازمنگولاي بي بغض، نازمنگولاي شاد تنگ شده.

نه بابا خيلي جدي نگيرين خدا رو شكر ايام به كامه. تولد دخملي خيلي خوب برگزار شد. دست شوشو هم درد نكنه خيلي كمكم كرد. اما يه نفر ديگه تو اين تولد بدجوري خودشو به حضور ما معرفي كرد. البته معرف حضور بود اخلاقشون ولي ايندفعه ديگه گل كاشت البته با همكاري چند نفر ديگه.

خوب خدا رو شكر همه اين چيزا باعث شد نسبت به عقايد و تفكراتم مطمئن بشم و ترديد نكنم.

ما رو به خير و اون به سلامت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:59  توسط نازمنگولا  | 

دوستاي عزيزم سلام.

ببخشيد اگه دير به دير آپ مي كنم. يه كم سرم شلوغ بود و بعدشم مسافرت.

جاي همتون خالي يه آب و هوايي عوض كرديم. ديروزم كه تولد دخملي بود، البته مهمونيشو فردا مي گيرم.

ديگه اينكه دوست دارم مسير فكري خودمو خانوادمو عوض كنم. از ديگران كاملا نا اميد شدم. به نظرم بايد اولويت افراد رو تو زندگي خودمون بر اساس اهميتي كه برامون قائلند و رفتارشون قرار بديم نه بر اساس نسبتها. ما تلاشمونو كرديم بارها گذشت كرديم ولي وقتي خودشون دوست ندارند جز نقش منفي نقش ديگه اي رو تو زندگيمون داشته باشن ديگه خود دانند.

خدا رو صد هزار مرتبه شكر، به من تو زندگيم نعمتهايي داده كه خودم نمي دونم چه جوري لياقت داشتنشونو پيدا كردم.

الان ديگه فقط دنبال ارامش و شادي براي خودمو خانوادمم نه هيچ چيز ديگه، و براي داشتن اينها تلاش خودمو مي كنم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 12:17  توسط نازمنگولا  |