شوشو واقعا هر چي در توان داشت انجام داد ولي خانوادش............
هنوز يكماهي از ازدواجمون نگذشته بود كه سيل توقعات خانواده شوشو به سمت ما روانه شد و من مات و مبهوت از ماجراها و شوشوي هميشه بدهكار به خانواده !!!!!!!!
حالا بعد از كلي ماجرا به اين نتيجه رسيدم كه بايد هميشه طلبكار بود تا بدهكار نشد و به زبان ديگر اگر طلبكار نباشي حتما بدهكار خواهي شد.
يكي از همكارام كه الان بازنشسته شده و من تلفنشو گم كردم شخصيت جالبي داشت. مي گفت من يه كتابايي خوندم كه تونستم وابستگيمو نسبت به كسايي كه دوستشون دارم كم كنم. نسبت به شوهرم به بچه هام. مي گفت تو يه دوره زندگيم متوجه شدم شوهرم به يه خانم همكارش علاقه پيدا كرده و روابطي دارن .با همين تكنيكها تونستم مسئله رو تحمل كنم و عكس العمل درستي داشته باشم و پس از مدتي مشكل رفع شد.(اگه من بودم كه كله شوشو رو مي كندم
خوب بحثمون اين نيست راستي)
خود من تا به حال قهر و بي محلي شوشو رو ده دقيقه هم نتونستم تحمل كنم ،به همين خاطر از بعضي حق و حقوقم گذشتم و ياد و خاطره اونها هميشه تو ذهنمه.
هميشه فكر مي كنم شوشو از اين ضعفم به نفع خودش استفاده مي كنه و سعي مي كنه حرفشو پيش ببره.
ادعايي ندارم كه من شوشو رو بيشتر از اون اندازه اي كه اون منو دوست داره، دوست دارم . ولي خيلي بهش وابستم .
نمي دونم چرا ولي تو ذهن من وابستگي يه صفت منفي به جز عشق و دوست داشتنه.
چه بسيار پدر مادرايي كه به خاطر وابستگي به بچه هاشون مانع پيشرفتشون شدند.
خيلي دلم مي خواد كه بتونم شخصيتمو انقدر قوي كنم كه وابستگيامو كم كنم.
سعي مي كنم اون همكارمو پيدا كنم و ازش در مورد اون كتابها بپرسم.
شما تكنيكي رو مي شناسين؟