رك بگم كه من خودمو خيلي دوست دارم و نمي تونم از همه علايقم به خاطر ني ني بگذرم.
ولي يه نظريه دارم و اونم اينه كه ني ني براي اينكه به اين دنيا بياد براي من و شوشو نامه اي يا تقاضايي نفرستاده و فقط به خاطر خواسته ما و لطف خدا پيش ما اومده. پس ما وظايف زيادي در مقابل اون داريم كه بايد انجام بديم و هيچ منتي هم سرش نيست.
درين راستا سعي كردم مادراي دوروبرمو يه بررسي كنم.
اول مادر خودم :به نظر من براي اينكه من و برادرم موفق بشيم از همه خواسته هاش گذشته،بهتر بگم الان انگار هيچ خواسته اي براي خودش نداره .اگه بخوايم مي ريم خونش مهموني نخوايم نمي ريم. بخوايم باهاش مي ريم مسافرت نخوايم نمي ريم.اگه با ما جايي بياد واسه اينه كه تشخيص داده حضورش براي ما مفيده و......................
الان دو ساله دخترمو نگه مي داره ،كوچكترين توقعي از ما نداره.تمام برنامه هاشو با ما تنظيم مي كنه.تو اين دوساله يه روز نگفته من كار دارم جايي مي خوام برم.....
يه مادر ديگه : فكر مي كنه بچه ها بايد گوش به فرمانش باشن، هروقت دلش بخواد باشن ،هروقت نخواد نباشن. از نظر اون پسري خوبه كه هرچي درمياره دودستي تقديم مامانش بكنه. هر چند وقت يه بار به فرزندش به خاطر سرپيچي از اوامرش يه حال اساسي مي ده . به طور مثال به خاطر يه سفر كه پسرش با زن و بچش رفته بيشتر از يكماه باهاشون قهر كرد كه باعث تنشهاي زيادي تو خانواده پسرش شد......
به نظرش،هيچ وظيفه اي در قبال پسر ۲۰ سالش كه مجرده نداره و اگه غذا جلوش مي ذاره با كلي منته
يه مامان ديگه : اصلا انگار نه انگار بچش كنكور داره امروز خونه خاله فردا مادر بزرگ و...........
يه مامان كوچولوي ديگه: وقتي چشمش به غذاهاي رنگارنگ سفره ميافته انگار نه انگار بچه داره اول خودشه.
و....................................................
اگه مادر خودمو گفتم اصلا به اين معني نيست كه كاراشو كاملا قبول دارم بلكه به نظرم زيادي از خودش گذشته ولي ................نظر شما چيه.......
آيا مادري كه خواسته هاي خودشو به خواسته هاي فرزندش ترجيح مي ده مي شه اسمشو مادر گذاشت؟
از اينجور مادرا چند درصد تو جامعه داريم؟
ما عيد خونمونو عوض كرديم و چون اينجا نوسازه كولر نداريم. خلاصه اينكه آقاي شوشو به جيبش نگاه نميكنه و يه روز مي گه كولر سلولوزي بخريم، يه روز مي گه گازي بخريم.
ديروز بهش مي گم:بابا توروخدا قانع باش بيا يه كولر معمولي بخريم
مي گه : آخه من اگه آدم قانعي بودم كه تورو انتخاب نمي كردم![]()
ديگه منم
اينجوري شدمو ...........شما بودين مي تونستين جوابشو بدين
من نازمنگولا ۲۹ سالمه ،فوق ليسانس يه رشته مهندسيم و توي يه شركت دولتي كار مي كنم.
تقريبا ۴ ساله ازدواج كردم و يه دختر خوشگل
دوساله دارم.
(مثلا خواستم اينجا ناشناخته باشم هرچي دلم مي خواد بنويسما)